حمد الله مستوفى قزوينى

490

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چرا ما ترا پيروى اندر اين * كنيم و چرا بايدت جُست كين ؟ » چنين گفت : « زيرا پس از مصطفى * اگرچه مِهى بُد حقِ مرتضى به اجماع بو بكر چون شد گزين * على را نشايست از او جست كين كه از حُكمِ پيغمبر و دادگر * بود كارِ اجماع بَس معتبر 345 هم از راستكارى بدان كار در * نه ممكن كه بو بكر كردى گذر به حكم وصيّت عمر بعد از آن * پس از وى چو شد پيشواىِ جهان همين شرط و آيين بُدى برقرار * از او گشت خود كارِ دين استوار چگونه نمودى خلافش على * كه با راستى بُد ورا يكدلى چو عثمان به شورى خلافت گرفت * نشايست دشمن شدش در نهفت 350 كه او نيز از جادهء شرع پا * نياورد بيرون و بُد پاكرا و ليكن معاويّه و ديگران * كه گشتند پس از وى به گيتى سران به بيداد كردند فرماندهى * شد از ظلمشان دست ما ز آن تهى به ناحق ، حق ما ببردند پاك * فگَندند اقوامِ ما در هلاك بر اسلاميان است واجب كنون * مدد كرد ما را به مال و به خون 355 كه تا حق به حقور رسد در جهان * وز اين نيكوى بَد شود در نهان » از اين گفته نزديكى ده هزار * به دل بازگشتند از آن نامدار شدند پيرو مهترانِ دگر * كه بودند از نسلِ فخر بشر برنجيد از اين زيد از آن مردمان * لقب « رافضى » كردشان آن زمان عَلَم گشت اين نام بر شيعيان * و گرنه به معنى است « برگشتن » آن 360 نه پيرو كه شيعه بود پيروى * سزد گر به قصد اين سخن بشنوى كه واقع چنين بود و زينم گزير * به گفتن نيامد تو خرده مگير پس آنگاه زيد آن‌چنان راى كرد * كه جويد ز ابن هبيره « 1 » نبرد شب اوّلين ، دؤم مَه صفر * چنان كرد انديشه كآيد به در صد و بيست و دو ساليانِ عرب * شد آمادهء كارِ شور و شغب 365 از اين يوسف عمّر « 2 » آگاه گشت * كه خواهد ورا زيد بدخواه گشت از اين پيشتر كوفيان را سه روز * به مسجد درآورد آن رزمتوز

--> ( 1 ) ( ب 362 ) . : يزيد بن عمر بن هبيرة . ( 2 ) ( ب 365 ) . در اصل : يوسف عمرو .